چهارشنبه، ۱۱ آبان ۱۴۰۱
این روزها طور دیگری به این شعار فکر میکنم. هرچه بیشتر میگذرد و جنبش عمیقتر و پایاتر میشود، بیشتر از مردانه نبودن این انقلاب به وجد میآیم. آنچه در این انقلاب میگذرد هرروز مردانگی سمی برآمده از مردسالاری را به چالش میکشد. نه فقط با مطالبات و آرزوهایش برای آینده. که در روایتش از امروز. در شکل بودن تک تک مبارزینش درست وسط این بلوا.
این انقلاب دیگر مردانه نیست. و نه فقط نظام جمهوری اسلامی که کل نظام مردسالاری را نشانه گرفته است.
انقلاب بدنها
مردسالاری بدن زن را فقط برای لذت و سلطهی مرد یا نهایتا تولید و تغذیهی بچه به رسمیت میشناسد. غیر از این، بدن زن نامرئیست. نباید دیده و شنیده شود. «زن» موجود قدسی بی بدن. مادری که بچه را میزاید و شیر میدهد ولی در حین همین تعاملات تمام تنانه هم بیبدن است. زن معترض هم حتی تودهای بی بدن که شعار میدهد. روح بلندشان و احساس مادرانهشان و بهشت هم که زیر پای فداکاریهایشان.این انقلاب اما انقلاب بدنها و فیگورهاست. از همان روزهای اول: «انقلاب فیگوراتیو زنانه، اندرکنش بدنها و تصاویرشان»
بازتعریف قدرت
مردسالاری قدرت را با زور و نترسی تعریف میکند. کشتهمردهی زور و نترسی است اصلا. کشتهمردهی فیگور مردانهای که کتک هم که میخورد آخ نمیگوید. صلابت. قدرت مردانگی که در تاثیر نپذیرفتن از جهان بیرون معنا میشود و در توانایی اش برای زور گفتن. مجسمهای که زیر شکنجه تاب میآورد و صداش در نمیآید. میمیرد و صداش در نمیآید. شهید. انسان مورد علاقهی جهان مردسالار مجسمهای است که از گلوله نمیترسد. از مرگ نمیترسد. مرگ را به زانو در میآورد. قویست. کتک میزند. پاش که بیفتد سر ناموسش را هم میبرد ولی تن به شکست نمیدهد.مردسالاری خیال می کند اگر مردی را به زانو درآورد، صورت کتک خورده اش را بیاورد در انظار عمومی که بگوید اشتباه کرده، دیگر آن مرد ویران شده. مردسالاری مردانگی(سمی) را از مردان میگیرد به این خیال که نابودنشان کرده. از مردی افتادند. زنی که اعتراف اجباری میکند را خیال میکنند نابود کرده اند چون از «روح بی بدن فداکار» به انسانی با بدنی رنجور تبدیل شده و حالا تحت تاثیر خشونت دارد تصمیمی برای خودش میگیرد. تصمیمی که در روایت فداکاری و بیبدنی جا نمیشود. خیال میکنند با این کارها زنانگی این زنان را از زنانگی پذیرفته و تحسین شده به زنانگی پست و تقبیح شده تبدیل میکنند.خودشان میدانند کسی محتوای اعتراف را باور نمیکند. اما خیال میکنند با به اعتراف کشاندن آدمها، انسانیت و تاثیر و احترام و اعتبارشان را، قدرتشان را، از بین میبرند. چون مردانگی و زنانگیای که برایشان تعریف کردهاند را ازشان میگیرد.از توماج تا الناز رکابی تا شروین تا سپیده رشنو تا هر زنی که در چند سال گذشته بعد از انتشار روایت آزار دیدن از مردی در قدرت، با زبانی غریبه و کلماتی تو خالی نوشت «اشتباه کرده بودم و عذر میخوام». همهی «پیام دریافت شد. سرت سلامت» ها و «تو قهرمان مایی»ها و «متاسفم بابت هر فشاری که روته. دوستت داریم. دمت گرم» ها که نوشتیم زیر این اعترافها. پخش نکردن ویدیوها. این نظام مردسالار دیگر دسترسیای به آنچه در انظار عمومی «قدرت» افراد را تعریف میکند ندارد.بیاعتبار شدن اعتراف اجباری برای من یکی از پررنگترین نشانههاست. که قدرت دیگر طبق دستورالعملهای نظام مردسالاری توزیع نمیشود.
باز تعریف شجاعت
زنان زیادی را میبینم که جنبش را در خیابان و روز به روز با نپوشیدن حجاب اسلامی پیش میبرند، ولی تن به چارچوب بیخود و غیر انسانی «قهرمان تنرس و شکستناپذیر» نمیدهند. از ترس هایشان مینویسند. از «امروز نتوانستم»هایشان. مردانی را میبینم که از درد و احساس بیپناهی مینویسند. و برای این نوشتنها تحسین میشوند. زنانی که مدام با صداهای مردانهای که به آنها دستور شجاعت انقلابی میدهند میجنگند و از اضطراب و تپش قلب و عرق سرد و لرزش دستهاشان وقتی بی روسری از جلوی پلیس عبور میکنند مینویسند. و این شجاعت در عین ترس، و نه در غیاب ترس، بیشتر از همیشه دیده میشود و به رسمیت شناخته میشود. بیشتر از همیشه روایت میشود.درخواستهای «به ما لبخند بزنین» هم مهم هستند. در کنارش زنانی که در خیابان به کمک هم میآیند با نوشتههای کوچک از سر قدردانی و حمایت. آبنبات. گل سر. این عبور از فیگور قهرمانهای تک، بینیاز، پرزور . این به رسمیت شناختن ترس و نیاز به دیگری. این دست به کار شدن برای حمایت از قهرمانها در خیابان. این شریک شدن در عمل قهرمانانه به شکلهای کوچک و بزرگ.مردسالاری شجاعت را به عنوان یک ویژگی فردی تعریف میکند. برامده از زور، تاثیر نپذیرفتن از جهان بیرون، و تنها و تکنفره روبرو شدن با قدرت مقابل. در گفتمان عمومی این جنبش، شجاعت به عنوان مجموعهای از کنشهای فردی در دل یک کنش جمعی تعریف میشود، تحت تاثیر مداوم نیروهای خارجی. در interdependece.
ما بدن داریم و بدنهایمان درد میکشند. ما به هم وصلیم و به جهان بیرون وصلیم. ما برای زندگی بیش از مردانگی و زنانگی سمی اینها ارزش قائلیم. ما برای زن و زندگی و آزادی بیشتر از زور و نترسی و شهادت ارزش قائلیم. ما میترسیم. ما میترسیم چون زندگی را دوست داریم. ما برای زندگی میجنگیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر