۱۴۰۴ بهمن ۶, دوشنبه

تولدت مبارک ابولفضل

شنبه، ۲۷ خرداد ۱۴۰۲

 فیلم تولدت رو صدبار نگاه کردم. غافلگیر شدی. یه فیلم برات گذاشتن که توش افراد خانواده‌ت برات آرزوهای خوب می‌کنن و می‌گن دوستت دارن.

بیشتر پسرهای نوجوونی که من می‌شناسم در برابر دریافت محبت و عشق دو جور واکنش دارن. یا تو خودشون گوله می‌شن و shrink می‌کنن، انگار بخوان قلبشون رو از نرمی و محبت دور نگه دارن، قایم شن ازش. یا یهو باد می‌کنن و ادای کول بودن و «بابا این کارا چیه» در میارن. انگار بخوان از سینه‌ی ستبر و پوزخندشون دیوار بکشن دور قلبشون. تو هیچ کدوم از این کارها رو نکردی ابوالفضل. با همون posture گشوده اونجا وایسادی، اونهمه مهر و عشق رو دریافت کردی، خندیدی، گریه کردی، اشکاتو پاک کردی ولی قایمشون نکردی، نفسای عمیق کشیدی. 

همیشه همینطور بودی؟ گشوده و نرم و پذیرای احساسات عزیزانت؟ همیشه می‌ذاشتی دیگران اشک شوقت رو ببینن؟ یا این گشودگی فقط مال فضای خانواده‌ت بود؟ توی اون ویدیو خیلی امن و آروم به نظر میای. دم خانواده‌ت گرم که اینجور امن بودن برات. خانواده‌ت، که اونهمه آرزوی خوب برات کردن اون سال تولدت. که این کثافتا حتی نذاشتن امسال اون حرف‌های قشنگ و اون سیل عشق و محبت رو بیارن سر مزارت. صدای «پسر گلم» گفتن مادرت خیلی قشنگ بود تو ویدیو. هی دلم می‌خواست سرمو بچرخونم اون ویدیویی که تو داشتی نگاه می‌کردی رو ببینم.

یه فیلم دیگه‌ت رو هم صدبار نگاه کردم. با لباس خونه رو یه مبل بزرگ سفید نشستی و داری می‌خندی. کنارت مردیه با موهای سفید. صورتش تو فیلم نیست. پدرته؟  اگه نمرده بودی، می‌نوشتم داری از خنده می‌میری. ولی تو از شوکر و گلوله‌ی ساچمه‌ای مردی. خیلی رها می‌خندی ابوالفضل. ویدیو صدا نداره. روش «از خون جوانان وطن» گذاشتن. صدای خنده‌ت رو نمی دونم چطوریه. ولی تصویر قهقهه‌ت هم مسریه. اگه نمرده بودی آدم از دیدن همون چند ثانیه قهقهه‌ت به خنده می‌افتاد. حالا به گریه می‌افتیم. 

تولدت مبارک. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر