از هرجا هستم، یک قدم جلوتر
به نام «ژن، ژیان، ئازادی»
(بردن به…)
Home
▼
۱۴۰۵ فروردین ۴, سهشنبه
چراغهای رابطه در زمانهی جنگ
›
قرارمان با مامان این است که هر روز صبح به وقت ما زنگ بزنند. وقتی هم صدای بلند نزدیک میشنود زنگ میزند که اگر اسم محلهمان را در وحید آنلای...
۱۴۰۴ اسفند ۲۸, پنجشنبه
«به خاطر یقین کوچکت، که انسان دنیاییست»
›
امروز روز ملیشدن صنعت نفت است. اولین مواجههی من با کودتا -مثلتقریبا همه چیز دیگر- از راه شعر بود. جنس تاریکی و ناامیدی شعرهای بعداز ۲۸مرد...
۱۴۰۴ اسفند ۲۲, جمعه
From the belly of the beast
›
یه استوری تو اینستا گذاشته بودم از یه تجمع ضد جنگ که داشتم میرفتم. به انگلیسی نوشته بودم که میرم اینجا و خوشحال میشم چهرههای آشنا ببینم...
۱۴۰۴ بهمن ۱۴, سهشنبه
آرش کمانگیر، بهرام اخلاقی، جنگل ای روییده آزاده!
›
آرش کمانگیر اولین شعر بلندیست که حفظ کردم. هشت سالگی. اولین شعر بلندی که مامان برایم میخواند. بارها و بارها. اولهایش مثل بچههای عمو نور...
۱۴۰۴ بهمن ۱۱, شنبه
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
›
مدام از ما آلترناتیو میخواهند. آلترناتیوهایمان را ناممکن و فانتزی میخوانند. هر جا دنبال آلترناتیو ممکن گشتیم و دنبال کمی فضا برای نفس کشی...
۱ نظر:
۱۴۰۴ بهمن ۷, سهشنبه
چهرهی خونین همبستگی
›
برف روی زمین یخ زده. آفتاب صبح افتاده روی برفها و برق میزند. از پشت دود نازک سیگار زیباست. خشمگینم میکند. زیبایی را برنمیتابم. به چه حق...
۱۴۰۴ بهمن ۶, دوشنبه
از اعماق تاریک عجز، روزنهای به مددِ مقاومتِ صاحبان عزا
›
من همیشه به قدرت رهاییبخش سوگواری جمعی ایمان داشتم. سوگواری به عنوان مقاومت. سوگواری به عنوان مبارزه. در برابر هر جنایت جمهوری اسلامی، ب...
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب